شنبه نامه/ گفت و نگفت های هفته

[ad_1]



مشتری اول: استاندار اسبق، نماینده کنونی


حسین هاشمی تختی نماینده اول مردم بندرعباس در جمع شوراییان به موضوع پروژه های ساحلی شهر بندرعباس پرداخته است.


این مرد بهارستانی در این نشست اظهار داشت:” باید تکلیف روشن شود که متولی ساحل شهر بندرعباس کیست و چه برنامه ای برای آن داریم نه آنکه بعد از ساخت و ساز به دنبال تخریب باشیم و پول بیت المال از بین برود…”


جناب هاشمی تختی می توانست این پرسش را هم از شورای شهر و هم شهردار داشته باشد که در ماجرای تخریب پروژه آکواریوم و حیف و میل آشکار بیت المال و تاثیر روانی آن بر افکار عمومی، بالاخره چه کسی تخلف کرده است؟!


یا شورای شهر در جایگاه نظارتی خود کوتاهی کرده است و یا شهردار با تخلف قانونی در اجرای این طرح، پای قاضی را به وسط کشید تا حکم به تخریب سازه بدهد.


این حداقل انتظار از یک نماینده است که به جای پرسش ها و دیدگاه های کلی، در مطالبه حقوق مردم شفاف سخن بگوید.


اما وی با وجود آگاهی کامل از مسئولیت های مدیران بخش های مختلف، همچنان در ادبیات گفتاری خود سیاست کلی گویی را در پیش گرفته و مانند دوران زمامداری در استانداری، از مستقیم خطاب قرار دادن مسئولان خودداری می کند تا مبادا خاطری را آزرده کرده یا دلی را بشکند…


دوم: ساعت بازی استانداری


ماجرای تغییر پی در پی ساعت کار ادارات هرمزگان و دلایل آن نیز به تمسخر گرفتن کارمندان و مردم و نظام اداری بیشتر شبیه است.


این شوخی غیر دلچسب امسال وارد دومین سال شد و باز هم ساعت کاری به اسباب بازی مدیریتی تبدیل شد.


رجوع به اخبار سال گذشته نشان می دهد در تابستان 95، نهادهای نظارتی دقیقا به همین دلیل نادیده گرفتن حداقل ساعت کاری هفتگی در بخشنامه استانداری هرمزگان، به آن ایراد گرفتند.


بی توجهی به ایراد قانونی سال گذشته و تکرار عجیب آن زمینه ای فراهم کرد تا بخشنامه دولت و صادرکنندگان بخشنامه در استان به سوژه طنز و تکه پرانی در افکار عمومی تبدیل شوند و بابت بی اطلاعی از الفبای قانون مدیریت خدمات کشوری به چالش کشیده شوند.


زنگ سوم: انشا در همایش


انشاخوانی مسوولان در همایش ها و جلسات نیز موضوع تازه ای نیست و به یک رویه معمول تبدیل شده است.


در حالی که انتظار می رود سخنرانان دعوت شده به همایش ها متناسب با جایگاه علمی یا حقوقی و اداری خود و مرتبط با موضوع همایش سخنرانی کنند، متاسفانه در اغلب اوقات به خواندن انشاهایی که عوامل دفتری آنان پرینتش را از منابع اینترنتی گرفته اند، بپردازند.


به عنوان نمونه در همایش روز اصناف که هفته گذشته برگزار شد، معاون استاندار که می توانست از فرصت سخنرانی خود برای تبیین سیاست های دولت در زمینه تجارت و بازار استفاده کند، با استفاده از همان فرمول گفته شده به تشریح سابقه تشکیل اصناف در قرن سوم هجری و دوران ساسانی و انقلاب مشروطه پرداخت تا حاضران به فیض کامل برسند…


چهارم: پرسشگری که تاب پرسش ندارد


احمد مرادی دیگر نماینده مجلس هم فارغ از خط و خطوط فکری و سیاسی اش که تاکنون توانسته خود را به عنوان نماینده ای پرسشگر مطرح کرده و از اقبال نسبی خوبی در افکار عمومی برخوردار باشد حداقل در یک مورد نشان داد در برابر این همه پرسشگری، خود تاب پرسش نداشته و اختیار کلام را از دست می دهد.


وی در مواجهه با خبرنگارانی که خواستار موضع شفاف وی درباره سلامت انتخابات شورای شهر بودند برآشفت و از ادبیاتی نامناسب استفاده کرد.


هر چند این نماینده در برابر تذکر قاطع و به موقع خبرنگاران، با عذرخواهی در صدد جبران اشتباهش و دلجویی از نمایندگان افکار عمومی در همان جلسه برآمد، اما این رویداد بار دیگر نشان داد مقاومت در برابر خبرنگارانی که تنها دغدغه اشان روشنگریست، چپ و راست و دولتی و مجلسی نمی شناسد.


کاش بازیگران سیاست و مدیریت یکبار برای همیشه بدانند رسانه ها اگر تنها هدفشان جذب مخاطب بود (که فی نفسه نه تنها ضد ارزش نیست بلکه نهایت حرفه ای گری در کار رسانه ایست)، راه ها و سوژه های ساده تری را می توانستند انتخاب کنند.


همه می دانند که این روزها خوشبختانه یا متاسفانه، مارک لباس ورزشی یک فوتبالیست و سایز دور پیشانی فلان بازیگر، مخاطب و خواننده اش صدها و هزارها برابر از نطق های تند و آتشین سیاستمداران بیشتر است و زرد بودن و زرد گفتن و زرد نوشتن در هر کسوتی چه نمایندگی مجلس، چه کرسی مدیریت دولتی و چه در عرصه رسانه هزینه ای ندارد و به عکس، این مستقل بودن و مطالبه گری واقعی و پرداختن به دغدغه های جدیست که موجودیت و هست و نیست آدمی را به چالش می کشد و کمترین هزینه آن شنیدن توهین و بی احترامی است.


هرچند نمی توان از حق گذشت و انکار کرد که مرادی در طرح برخی مباحث از دیگر هم کسوتان خود پیشی گرفته اما استفاده بیش از حد معمول از ضمیر “من ” در ادبیات این نماینده مجلس نشانه خوبی نیست.


از سوی دیگر معرفی کردن خود به عنوان “پرچمدار مطالبه گری در استان” از سوی ایشان تنها نتیجه یک غفلت و فراموشی آن هم در تاریخی نه چندان بلند مدت است.


بی تردید پرچمدار مطالبه گری و نقطه عطف این اتفاق که البته هنوز در نطفه است و به جریان هم تبدیل نشده، تک تک مردمی هستند که برای اولین بار در موضوع الحاق و انتزاع پارسیان پای به خیابان ها گذاشتند و این مصادره تاریخی و منت گذاشتن، متناسب با شان و جایگاه جناب مرادی نیست.


پنجم: روابط عمومی خط خطی استانداری


حکایت روابط عمومی استانداری و عملکرد تیم رسانه ای استاندارهرمزگان نیز به قصه ای تلخ و تکراری تبدیل شده است.


هر چند تعداد افرادی که به عنوان مسئول و متولی روابط عمومی و یا دیگر سمت های رسانه ای در استانداری رفت و آمد می کنند، از هر دوره دیگری بیشتر است، اما به نظر می رسد مجموعه این افراد جز دیوار کشی و بالا بردن حصار اطلاع رسانی محصولی ندارند.


تنها هنر حوزه اطلاع رسانی و رسانه ای استانداری هرمزگان، مهندسی حضور خبرنگاران و خط کشی بین همکاران و هم صنفی های سابقشان است.


این افراد برای حفظ موقعیت خود، عزتشان را حراج کرده و در برابر آنچه بر نادرستی اش واقفند، توان کوچکترین حرکت و واکنشی ندارند.

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *